تبليغاتX
 برادرزاده های گلم خوش اومدین .......

حکایت پادشاه و مادر بزرگش

سلام به برادرزاده های گلم

این قصه ای رو که امروز می خوام براتون بگم یه قصه واقعیه که در ولایت غربت و جابلقا اتفاق افتاده پس مراقب باشید که شما هم به این بلا مبتلا نشید!!!

یکی بود یکی نبود . غیر از خدا هیچکس نبود...

ای برادرزاده ها. یک پسر پادشاهی بود در ولایت غربت.یک روز که داشت از کنگره قصر بیرون را تماشا می کرد کنار جوی آب دختری را دید مثل پنجه آفتاب که داشت رخت می شست پسر پادشاه یک دل نه صد دل عاشق او شد.

پسر پادشاه گفت:"ای دختر بدان که من یک آدم رهگذری هستم و پدرم یک گدایی است در ولایت جابلقا و حالا من برتو عاشق شده ام.بیا برویم عروسی کنیم."دختر گفت:"............

بقیه داستان رو تو ادامه مطلب بخونید

مژده مژده..... پیک موتوری عمو با کادری مجرب برای تربیت بجه های بی تربیت افتتاح شد .......


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 20:10 موضوع | لینک ثابت


خوش امدگویی.......

سلام به همه قند عسلای عمو .....

 

به اطلاع میرساند بزودی دراین مکان پست جدیدی جهت کنترل مسواک زدن وشب بخیر گفتن کودکان زیر ۷۰ سال افتتاح میگردد..................

درصورت تمایل عمو آرش و یاری کنین

 

 


 

نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 21:29 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting